در چنبرهٔ گدایی تحمیلی و آتش افروزی امپریالیسم؛ طلیعهٔ رستاخیز زحمتکشان!
تاریخ بار دیگر نقاب از چهرهٔ دو نیروی مخرب عصر ما برمیدارد: از یک سو ارتجاع داخلی که تودهها را به پرتگاه گرسنگی و توکل به صدقهٔ امپریالیسم رانده است، و از سوی دیگر خود امپریالیسم که با بمب و نفت و مرزهای بسته، جهان را به سلاخخانهٔ منافع خویش بدل کرده است. اخبار امروز، نه مجموعهای پراکنده از رویدادها، که یک تابلوی دیالکتیکی واحد از بحران عمومی نظام سرمایهداری در مرحلهٔ امپریالیستی آن است.
یک: افغانستان – کشوری که به آزمایشگاه فقر بدل شده است
وقتی دفتر به اصطلاح هماهنگی امور بشردوستانه ملل متحد با افتخار اعلام میکند که ۹.۳ میلیون تن از مردم ما در هشت ماه گذشته «کمک» دریافت کردهاند، ما انقلابیون فریاد میزنیم: این آمار کمک نیست، سند محکومیت یک نظام است! این سند بردگی اقتصادی است. این به معنای آن است که نزدیک به یک سوم ملت، نان خود را نه از حاصل کار و زمین و کارخانهٔ خود، که از پسماندهٔ سفرهٔ انحصارات جهانی گدایی میکند. این همان ثمرهٔ نیم قرن جنگ نیابتی امپریالیسم و خیانت ارتجاع است.
در چنین وضعی، امارتِ برخاسته از قرون وسطی، به جای طرحی برای صنعتیسازی ملی و اصلاحات ارضی انقلابی، سرگرم آتشزدن هزار تُن کالا در قندهار و دل بستن به دهلیز تجاری با بیشکک است. ما با هر گشایش اقتصادی که به نفع دهقان و کارگر تمام شود مخالف نیستیم، اما میپرسیم: با کدام صنعت؟ با کدام زیربنای تولیدی؟ افزایش ۶۹ درصدی صادرات جلغوزه، در اقتصادی که کمر دهقانش زیر بار خشکسالی و فقدان سردخانه و راه میشکند، تنها به معنای غارت ثروت ملی توسط دلالان و صادر کردن ارزان رنج دهقان است.
و در همین حال، فرانسهٔ امپریالیست که دیروز با بمبافکنهای ناتو دهات ما را ویران کرد، امروز با وقاحت برای «بازگرداندن مهاجران» با طالب مذاکره میکند. این دیپلماسی نیست، معاملهٔ بردهفروشان بر سر جان انسانهایی است که خودِ سیاستهای استعماری آنان آوارهشان کرده است. دفاع ما از مهاجر افغان، دفاع طبقاتی از قربانی نظام سرمایه است.
حملهٔ ددمنشانه به دو پولیس محافظ واکسیناتوران پولیو در مهمند پاکستان، و در مقابل، کارزار واکسیناسیون ۱۲.۸ میلیون کودک در افغانستان، یک حقیقت تاریخی را عریان میکند: ارتجاع مسلح، چه در لباس طالب و چه در لباس تکفیری، دشمن سوگندخوردهٔ علم، زندگی و آیندهٔ کودکان زحمتکشان است. همانطور که سازمان ملل خود معترف است که خدمات صحی و تغذیهای به دلیل کمبود بودجه در حال فروپاشی است، معلوم میشود که «جامعه جهانی» حتی حاضر نیست هزینهٔ زنده ماندن کودکی افغان را بپردازد، اما برای حمله به جزیره قشم میلیاردها دالر موشک شلیک میکند.
و اینجا است که سخنان نمایندهٔ سابق امپریالیسم آمریکا، زلمی خلیلزاد، در رد یاوهگوییهای جنرالان پاکستانی، ناخواسته حقیقتی را افشا میکند: افغانستان، به مثابه یک واقعیت تاریخی و یک ملت، قدیمیتر از پروژهٔ استعماری پاکستان است. اما این هویت تاریخی را نه با لفاظیهای دیپلماتهای امپریالیست، بلکه تنها با یک دولت ملی-دموکراتیک و سوسیالیستی میتوان پاسداشت.
دو: جهان – دو روی یک سکهٔ امپریالیستی
امپریالیسم در اوکراین مدرسهای را که محل توزیع نان برای گرسنگان بود بمباران میکند و ۲۶ غیرنظامی را میکشد، و نامش را «عملیات نظامی» میگذارد. امپریالیسم دیگر، در قشم، به خاک ایران حمله میکند و نامش را «دفاعی» میگذارد. این است منطق سرمایهٔ انحصاری در مرحلهٔ احتضار: وقتی نرخ سودش سقوط میکند، برای کنترل تنگهٔ هرمز و میدان گازی و بازار نفت، به آتشافروزی متوسل میشود.
افزایش ۱.۶ درصدی قیمت نفت پس از حمله به قشم، پاسخ کوبندهٔ اقتصاد سیاسی مارکسیستی به تمام افسانههای لیبرالی است: جنگ، ادامهٔ سیاست اقتصاد سرمایه به شیوههای دیگر است. کارگر اروپایی و رانندهٔ تاکسی در کابل، بهای این ماجراجویی را در قبض برق و قیمت نان خود میپردازند. و مذاکرات بیحاصل در دوحه و نمایش مذاکرات سهجانبه در ابوظبی، ثابت میکند که صلح را نمیتوان از اتاقهای دربستهٔ قصرهای امیران قطر و شیوخ ابوظبی گدایی کرد. صلح پایدار، تنها با شکست ماشین جنگی ناتو و پایان محاصرهٔ اقتصادی خلقها ممکن است.
بازداشت خبرنگار الجزیره در کرانهٔ باختری، و درخواست سازمان ملل برای حفاظت از خبرنگاران در افغانستان، دو حلقه از یک زنجیر است: بورژوازی جهانی، از تلآویو تا کابل، از آزادی بیان واهمه دارد، زیرا حقیقت، متحد طبقهٔ کارگر است.
سه: افق سرخ – پرولتاریا بیدار میشود
اما در دل همین شب تاریک، مشعلها روشن است. و این مشعلها را طبقهٔ کارگر روشن نگاه داشته است.
وقتی ۱۱۵ بندر در ۲۲ کشور جهان، از اروپا تا شمال آفریقا، در یک اعتصاب بینالمللی علیه نظامیسازی بنادر و انتقال سلاح دست از کار میکشند، ما طنین شعار تاریخی «کارگران جهان متحد شوید!» را میشنویم. این عالیترین جلوهٔ انترناسیونالیسم پرولتری در برابر انترناسیونالیسم سرمایه و جنگ است. این کارگران فهمیدهاند که هر گلولهای که از بندرشان خارج میشود، به قلب کودکی در اوکراین، فلسطین یا یمن شلیک خواهد شد.
حضور حزب کمونیست پرتگال در کنار بیخانمانها علیه سرکوب پولیس، رزم مشترک دو حزب کمونیست هند در دفاع از حق رأی در برابر فاشیسم انتخاباتی مودی، صفوف سرخ حزب کمونیست یونان در تظاهرات ضدفاشیستی آتن، و حمایت حزب کمونیست فرانسه از بسیج دانشجویان و کارگران، و حمایت رفقای ایرلندی از اعتصاب کارکنان خدمات عمومی – همه و همه نشان میدهد که حزب طراز نوین لنینی، تنها زمانی زنده است که در میان تودهها و در قلب مبارزهٔ طبقاتی باشد.
کارزار خانهبهخانهٔ حزب کمونیست آفریقای جنوبی برای انتخابات پیش رو، درس بزرگی برای ماست: انقلاب از پشت میز و با بیانیه صادر نمیشود، با پای پیاده و با بوسه بر پیشانی کارگر معدن به دست میآید.
سخن آخر:
وظیفهٔ ما انقلابیون افغان در این لحظهٔ تاریخی چیست؟
ما نه دل به صدقهٔ ۹.۳ میلیونی OCHA بستهایم و نه به وعدههای دهلیزهای تجاری رژیم. راه رهایی افغانستان از چنگال فقر تحمیلی و ارتجاع، تنها از مسیر یک انقلاب ملی و دموکراتیک به رهبری طبقهٔ کارگر و اتحاد مستحکم دهقانان میگذرد: مصادرهٔ زمینهای غصبی و تقسیم آن میان دهقانان بیزمین، صنعتیسازی ملی مستقل، جدایی دین از دولت، برابری کامل زن و مرد، و آموزش و صحت رایگان برای همگان.
دشمن ما در کاخ سفید و کرملین و در مدارس جهلپرور ارتجاع داخلی، یکی است. و متحد ما، کارگر بندر لیسبون و دهقان جلغوزهچین پکتیا و پرستار ایرلندی است.
تاریخ به ما آموخته است که امپریالیسم هرگز داوطلبانه صحنه را ترک نمیکند. باید آن را با قدرت متشکل تودهها به زیر کشید.
زنده باد انترناسیونالیسم پرولتری!
زنده باد سوسیالیسم!
نابود باد امپریالیسم و ارتجاع!