بازگشت به فهرست خبرها و مقالات
سرمقالهٔ روز
زبان: دری نویسنده: حسنپور

گرسنگی در سرزمین محرومیت؛ ضرورت آگاهی طبقاتی و دگرگونی اجتماعی

وقتی میلیون‌ها انسان برای نان روزانه مبارزه می‌کنند، سخن‌گفتن از عدالت اجتماعی بدون تغییر شرایط زندگی مردم، چیزی جز وعده‌ای بی‌پشتوانه نیست!

افغانستان در آستانهٔ زمستانی دیگر است؛ زمستانی که برای میلیون‌ها خانواده فقط سرما نیست، بلکه گرسنگی، بیکاری و ناتوانی در تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی نیز هست. برآوردهای سازمان‌های بین‌المللی هشدار می‌دهند که حدود ۱۹٫۲ میلیون نفر در افغانستان ممکن است در ماه‌های پیش رو با ناامنی حاد غذایی روبه‌رو شوند. پشت این رقم، زندگی انسان‌هایی قرار دارد که با وجود تلاش روزانه، از دسترسی مطمئن به غذا و زندگی شایسته محروم‌اند.

فقر؛ فراتر از کمبود نان

از دیدگاه ماتریالیسم تاریخی، فقر را نمی‌توان صرفاً نتیجهٔ بداقبالی افراد یا کمبودهای موقتی دانست. برای درک آن باید مناسبات اقتصادی، ساختار تولید، توزیع منابع، فرصت‌های کاری و نقش نهادهای اجتماعی را بررسی کرد.

هنگامی که خانواده‌ای با وجود کار و تلاش نمی‌تواند نیازهای ابتدایی خود را تأمین کند، مسئله تنها به میزان درآمد آن خانواده محدود نمی‌ماند؛ بلکه پرسش‌های اساسی دربارهٔ فرصت‌های اقتصادی، دستمزد، دسترسی به خدمات عمومی و چگونگی توزیع امکانات جامعه مطرح می‌شود.

بحران افغانستان حاصل مجموعه‌ای از عوامل به‌هم‌پیوسته است: دهه‌ها جنگ، ضعف زیرساخت‌های اقتصادی، محدودیت فرصت‌های شغلی، بازگشت گستردهٔ مهاجران، آسیب‌پذیری در برابر بحران‌های طبیعی و کاهش کمک‌های بشردوستانه. محرومیت زنان و دختران از آموزش و بسیاری از فرصت‌های کاری نیز ظرفیت انسانی و اقتصادی جامعه را محدودتر ساخته است.

بنابراین، مقابله با فقر به توزیع کمک‌های فوری محدود نمی‌شود. مردم به فرصت کار شایسته، آموزش، خدمات صحی، حمایت اجتماعی و امکان مشارکت در تصمیم‌هایی نیاز دارند که بر زندگی آنان تأثیر می‌گذارند.

آگاهی طبقاتی چیست؟

آگاهی طبقاتی از شناخت تفاوت میان رنج فردی و ریشه‌های اجتماعی مشکلات آغاز می‌شود. کارگری که معاشش برای تأمین نیازهای خانواده کافی نیست، دهقانی که حاصل کارش هزینه‌های تولید را جبران نمی‌کند و خانواده‌ای که از دسترسی به آموزش و درمان محروم می‌ماند، هرکدام با مشکلی مشخص روبه‌رو هستند؛ اما بررسی این مشکلات می‌تواند پرسش‌های مشترکی دربارهٔ ساختار اقتصادی و عدالت اجتماعی مطرح سازد.

آگاهی طبقاتی به معنای دشمنی با افراد نیست؛ بلکه به معنای شناخت روابط اقتصادی، منافع اجتماعی و امکان همکاری آگاهانه برای بهبود شرایط زندگی است.

از دیدگاه مارکسیستی، دگرگونی اجتماعی بدون شناخت واقعیت، مشارکت مردم و سازمان‌یابی آگاهانه دشوار خواهد بود. نارضایتی به‌تنهایی برنامه نمی‌سازد و اعتراض به‌تنهایی مشکلات ریشه‌دار را حل نمی‌کند. تغییر پایدار به اندیشهٔ روشن، مسئولیت‌پذیری، همبستگی و برنامه‌هایی نیاز دارد که از نیازهای واقعی جامعه سرچشمه بگیرند.

افغانستان به چه نوع تغییر نیاز دارد؟

پاسخ به بحران کنونی باید هم نیازهای فوری مردم را در نظر بگیرد و هم به عوامل ساختاری فقر بپردازد. تأمین غذای خانواده‌های آسیب‌پذیر، حمایت از بازگشت‌کنندگان، ایجاد فرصت‌های کاری، تقویت تولید داخلی، سرمایه‌گذاری در کشاورزی و گسترش خدمات عمومی، از جمله اقداماتی‌اند که می‌توانند در کاهش فشار اقتصادی نقش داشته باشند.

در کنار این اقدامات، آموزش همگانی، حقوق برابر زنان و مردان، دسترسی به خدمات صحی و مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خویش اهمیت بنیادی دارند. هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند تمام توانایی‌های انسانی خود را شکوفا سازد، اگر بخش بزرگی از مردمش از آموزش، کار و مشارکت اجتماعی محروم باشند.

نیروهای چپ، کارگری و ترقی‌خواه، اگر خواهان عدالت اجتماعی‌اند، باید مطالبات مردم را با شناخت دقیق شرایط، برنامهٔ عملی و پاسخ‌گویی پیوند دهند. دفاع از تهیدستان زمانی معنا می‌یابد که به تلاش مستمر برای بهبود زندگی آنان تبدیل شود.

موضع درفش‌داران نوین؛ چهار مطالبه برای عدالت اجتماعی

از همین رو، درفش‌داران نوین حزب دموکراتیک خلق افغانستان بر مطالبات زیر تأکید می‌کنند:

● تأمین فوری و شفاف کمک‌های غذایی: رساندن کمک‌های بشردوستانه به خانواده‌های نیازمند، با توجه ویژه به برآورد ۱۹٫۲ میلیون نفر در معرض ناامنی حاد غذایی و با تضمین شفافیت در توزیع کمک‌ها.

● ایجاد کار شایسته و تقویت تولید داخلی: حمایت از کشاورزی، صنایع تولیدی کوچک و متوسط و ایجاد فرصت‌های پایدار اشتغال برای کارگران، دهقانان و جوانان.

● تضمین دسترسی برابر زنان و دختران به آموزش و کار: رفع محدودیت‌های تبعیض‌آمیز و فراهم‌ساختن زمینهٔ مشارکت برابر زنان در زندگی اقتصادی، آموزشی و اجتماعی.

● گسترش مشارکت مردم در تصمیم‌گیری‌های محلی: تقویت سازوکارهای پاسخ‌گویی، شنیدن خواسته‌های مردم و فراهم‌کردن امکان مشارکت آگاهانهٔ شهروندان در تصمیم‌هایی که بر زندگی آنان اثر می‌گذارند.

این مطالبات باید با برنامه‌ریزی روشن، مسئولیت‌پذیری نهادها و مشارکت مردم دنبال شوند. عدالت اجتماعی زمانی از سطح شعار فراتر می‌رود که به معیار سنجش سیاست‌ها و عملکرد نهادهای تصمیم‌گیر تبدیل شود.

از گرسنگی تا آگاهی و مسئولیت تاریخی

گرسنگی میلیون‌ها انسان نباید به آماری تبدیل شود که پس از چند روز فراموش می‌گردد. پشت هر رقم، زندگی خانواده‌ای قرار دارد که به غذا، امنیت، آموزش و آینده‌ای قابل‌پیش‌بینی نیازمند است.

افغانستان برای عبور از بحران به کمک‌های فوری نیاز دارد؛ اما در درازمدت، گسترش تولید، ایجاد اشتغال، بازسازی زیرساخت‌ها، دسترسی برابر به آموزش و مشارکت آگاهانهٔ مردم نیز ضروری است. این اهداف بدون بررسی ریشه‌های اقتصادی و اجتماعی فقر و بدون مسئولیت‌پذیری نهادهای تصمیم‌گیر تحقق نخواهند یافت.

جامعه‌ای که در آن انسان از تأمین نان، آموزش و درمان محروم باشد، نمی‌تواند عدالت اجتماعی را تنها با شعار محقق سازد. آگاهی زمانی به نیروی تغییر تبدیل می‌شود که با همبستگی، سازمان‌یابی و برنامه‌ای روشن برای بهبود زندگی مردم همراه گردد.