بازگشت به فهرست خبرها و مقالات
سرمقالهٔ روز
زبان: دری نویسنده: حسنپور

فقر و ستم؛ ضرورت بیداری طبقاتی

افغانستان امروز در چنبرهٔ فقر گسترده، بیکاری، محرومیت اجتماعی و انسداد افق‌های پیشرفت گرفتار است. میلیون‌ها انسان زحمتکش برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی مبارزه می‌کنند؛ جوانان با آینده‌ای نامطمئن روبه‌رو هستند و زنان از بخش بزرگی از حقوق اساسی، آموزشی، اقتصادی و اجتماعی خود محروم مانده‌اند. این وضعیت را نمی‌توان صرفاً مجموعه‌ای از بدبختی‌های پراکنده یا نتیجهٔ ناکامی‌های فردی دانست؛ ریشه‌های آن را باید در مناسبات اقتصادی، ساختارهای قدرت و شرایط تاریخی جامعه جست‌وجو کرد.

از دیدگاه ماتریالیسم تاریخی، فقر و نابرابری پدیده‌هایی جدا از ساختار اقتصادی و مناسبات اجتماعی نیستند. هنگامی که ثروت و امکانات در دست گروهی محدود متمرکز می‌شود، در حالی که اکثریت جامعه از دسترسی به کار شایسته، آموزش، خدمات صحی و فرصت‌های برابر محروم می‌مانند، بحران اجتماعی به بخشی از زندگی روزمرهٔ مردم تبدیل می‌شود.

اما رنج مشترک، به‌تنهایی آگاهی مشترک نمی‌آفریند. میلیون‌ها انسان ممکن است از فقر و بی‌عدالتی آسیب ببینند، بی‌آن‌که علل ساختاری این وضعیت را به‌درستی بشناسند یا نیروی جمعی خود را برای تغییر آن سازمان دهند. گذار از نارضایتی پراکنده به آگاهی اجتماعی و از آگاهی به کنش سازمان‌یافته، یکی از ضرورت‌های اساسی هر جنبش دگرگون‌ساز است.

در اندیشهٔ مارکسیستی ـ لنینیستی، آگاهی طبقاتی، سازمان‌دهی سیاسی و پیوند استوار با توده‌های زحمتکش جایگاهی بنیادی دارند. کارگران، دهقانان، روشنفکران مترقی، زنان و جوانان محروم زمانی می‌توانند در تحولات اجتماعی نقشی مؤثر ایفا کنند که منافع مشترک خود را بشناسند، برای دفاع از حقوق خویش همبستگی ایجاد کنند و در برابر استثمار، تبعیض و ستم، از نیروی جمعی و آگاهانه بهره گیرند.

افغانستان بیش از هر زمان دیگر به گسترش آگاهی اجتماعی، تقویت همبستگی میان زحمتکشان و شکل‌گیری نیروهای سیاسی پاسخ‌گو، منضبط و ریشه‌دار در میان مردم نیاز دارد. سازمان‌دهی آگاهانه، آموزش سیاسی، دفاع از حقوق کارگران و دهقانان، مبارزه برای حق آموزش زنان و دختران و تلاش برای تأمین عدالت اجتماعی باید به بخش‌های پیوستهٔ یک برنامهٔ دموکراتیک و مترقی تبدیل شوند.

با این همه، هیچ تحول پایدار اجتماعی بدون شناخت واقعیت‌ها، ارزیابی انتقادی تجربه‌های گذشته و برخورد مسئولانه با اشتباهات امکان‌پذیر نیست. جنبشی که خواهان رهایی جامعه است، باید در عمل از منافع زحمتکشان دفاع کند، به مشارکت آگاهانهٔ مردم احترام بگذارد و میان شعارهای سیاسی و نیازهای واقعی جامعه پیوند برقرار سازد.

آیندهٔ افغانستان نباید گروگان فقر، جهل تحمیلی و محرومیت اکثریت جامعه باقی بماند. راه پیشرفت از شناخت ریشه‌های بی‌عدالتی، بیداری آگاهی اجتماعی، همبستگی نیروهای مترقی و مبارزهٔ سازمان‌یافته برای آزادی، برابری، عدالت اجتماعی و کرامت انسانی می‌گذرد.

تاریخ به ما می‌آموزد که هیچ جامعه‌ای صرفاً با آرزوهای نیک دگرگون نمی‌شود؛ دگرگونی نیازمند شناخت علمی واقعیت، ارادهٔ جمعی و سازمان‌دهی آگاهانه است. این همان ضرورتی است که امروز در برابر نیروهای مترقی و عدالت‌خواه افغانستان قرار دارد