تاریخ انتشار: ۲۵ اکتوبر ۲۰۲۶
از حافظهٔ تاریخی تا آگاهی طبقاتی و مبارزه برای آزادی و عدالت اجتماعی
مقدمه
سوم عقرب ۱۳۴۴ خورشیدی، برابر با ۲۵ اکتوبر ۱۹۶۵ میلادی، یکی از روزهای مهم در تاریخ مبارزات سیاسی و دانشجویی افغانستان است؛ روزی که اعتراض دانشجویان و شماری از شهروندان کابل در برابر محدودیتهای سیاسی و برخورد حکومت، به رویارویی خونین با نیروهای دولتی انجامید. این رویداد که در حافظهٔ سیاسی افغانستان به نام تظاهرات سوم عقرب شناخته میشود، تضاد میان وعدههای آزادیخواهانهٔ نظام سیاسی و واقعیت محدودکنندهٔ قدرت دولتی را آشکار ساخت.
یاد این روز صرفاً بازگشت به گذشته نیست؛ فرصتی است برای بررسی ریشههای نارضایتی اجتماعی، نقش نسل جوان در تحولات سیاسی و مسئولیتی که در برابر نسل امروز افغانستان قرار دارد.
زمینهٔ تاریخی؛ وعدههای دموکراسی و محدودیتهای قدرت
پس از تصویب قانون اساسی ۱۹۶۴ میلادی، افغانستان وارد مرحلهای شد که به «دههٔ دموکراسی» شهرت یافته است. قانون اساسی جدید زمینههایی برای فعالیت پارلمان و گسترش مشارکت سیاسی فراهم کرد؛ اما ساختار سلطنتی همچنان بخش اساسی قدرت را در اختیار داشت و میان وعدههای قانون اساسی و تحقق واقعی آزادیهای سیاسی فاصلهٔ قابلتوجهی وجود داشت.
در آستانهٔ رأی اعتماد به کابینهٔ صدراعظم محمد یوسف، حضور دانشجویان و شماری از شهروندان در پارلمان با محدودیت روبهرو شد. اعلام غیرعلنی بودن نشست، نارضایتیهایی را برانگیخت و زمینهٔ گسترش اعتراضها را فراهم ساخت. این تنشها نشان داد که گشایشهای قانونی، بدون پاسخگویی قدرت سیاسی و تضمین عملی آزادیهای مدنی، نمیتوانند بهتنهایی خواست مردم برای مشارکت واقعی را برآورده سازند.
سوم عقرب؛ اعتراض دانشجویان و برخورد خونین حکومت
در ۲۵ اکتوبر ۱۹۶۵، اعتراض دانشجویان و شماری از شهروندان در کابل گسترش یافت. معترضان در مسیرهای مختلف شهر راهپیمایی کردند و خواهان شنیدهشدن صدای خود شدند. با تشدید رویارویی، نیروهای دولتی به سوی معترضان آتش گشودند.
بر اساس آمار رسمی حکومت که فرد هالیدی در پژوهش تاریخی خود به آن اشاره کرده است، در این رویداد سه نفر کشته شدند؛ هرچند دربارهٔ شمار دقیق قربانیان، روایتهای متفاوتی وجود دارد. این تلفات، بهای سنگینی بود که در جریان اعتراضهای سیاسی و دانشجویی پرداخت شد و به یکی از نقاط برجستهٔ حافظهٔ سیاسی معاصر افغانستان تبدیل گردید.
این حادثه نشان داد که فاصله میان حقوق اعلامشده و حقوق تحققیافته میتواند به بحرانی سیاسی تبدیل شود. هنگامی که اعتراض با زور پاسخ داده شود، مسئله تنها اختلاف میان حکومت و دانشجویان نیست؛ بلکه موضوع به حق جامعه برای آزادی بیان، مشارکت سیاسی و پاسخگو ساختن قدرت گسترش مییابد.
در عین حال، برای فهم دقیق این رویداد باید پذیرفت که شرکتکنندگان از نظر انگیزه و گرایش سیاسی یکدست نبودند. اهمیت تاریخی تظاهرات سوم عقرب در آن است که گروههای مختلفی از دانشجویان و شهروندان در اعتراض به وضعیت موجود به میدان آمدند و این رویداد به یکی از نقاط برجستهٔ تاریخ مبارزات سیاسی معاصر افغانستان تبدیل شد.
پیامدهای سیاسی؛ استعفای حکومت و تداوم مطالبات
چند روز پس از تظاهرات، در ۲۹ اکتوبر ۱۹۶۵، حکومت محمد یوسف استعفا کرد و محمد هاشم میوندوال به مقام صدارت رسید. میوندوال پس از تشکیل حکومت جدید به دانشگاه کابل رفت و با دانشجویانی دیدار کرد که برای یادبود قربانیان گرد آمده بودند. گزارشهای تاریخی از ابراز همدردی او با دانشجویان و وعدهٔ شنیدن خواستههای آنان حکایت دارند.
با این همه، تغییر صدراعظم به معنای تحقق تمام مطالبات معترضان نبود. یکی از خواستههای محوری آنان، پاسخگو ساختن مسئولان تیراندازی به معترضان بود؛ خواستهای که مسئلهٔ عدالت و مسئولیتپذیری دولت را در مرکز توجه قرار میداد.
از این منظر، سوم عقرب تنها یک اعتراض خیابانی نبود؛ رویدادی بود که محدودیتهای ساختار سیاسی آن زمان را آشکار ساخت و بر حافظه و مبارزات دانشجویی در سالهای بعد اثر گذاشت.
درس تاریخی سوم عقرب برای نسل امروز
از دیدگاه ماتریالیسم تاریخی، رویدادهای سیاسی را نمیتوان جدا از ساختار قدرت، مناسبات اجتماعی، شرایط اقتصادی و تضادهای درون جامعه بررسی کرد. نارضایتیهای سیاسی در خلأ پدید نمیآیند؛ آنها با شرایط زندگی مردم، امکان مشارکت در تصمیمگیریها و میزان برخورداری جامعه از حقوق و آزادیها پیوند دارند.
تجربهٔ سوم عقرب به ما میآموزد که آزادیهای سیاسی با وعده و شعار تضمین نمیشوند. آنها به آگاهی اجتماعی، مشارکت مردم، نهادهای پاسخگو و مبارزهٔ پیگیر برای دفاع از حقوق شهروندان نیاز دارند.
برای نسل امروز افغانستان، این درس اهمیت ویژهای دارد. جامعهای که در آن آموزش از دسترس بخش بزرگی از مردم خارج شود، زنان از مشارکت برابر محروم بمانند و آزادی اندیشه و بیان محدود گردد، نمیتواند از ظرفیت کامل انسانی خود برای پیشرفت بهره ببرد. آیندهٔ افغانستان به جامعهای نیاز دارد که در آن دانش، برابری، عدالت اجتماعی و مشارکت آگاهانهٔ مردم جایگاهی اساسی داشته باشند.
اما آگاهی، هرچند ضروری است، بهتنهایی کافی نیست. آگاهی اجتماعی زمانی میتواند به نیرویی مؤثر برای تغییر تبدیل شود که با مسئولیتپذیری، همبستگی، سازمانیابی مدنی و سیاسی و برنامهای روشن برای دگرگونی اجتماعی پیوند بخورد. مبارزه برای آزادی و عدالت نیز زمانی پایدارتر میشود که بر شناخت دقیق واقعیتها، خواستهای واقعی مردم و مشارکت آگاهانهٔ آنان استوار باشد.
از یادبود تاریخی تا مسئولیت انقلابی
سوم عقرب را نباید تنها بهعنوان صفحهای از تاریخ یا روزی برای یادآوری قربانیان به خاطر سپرد. این رویداد یادآور آن است که هیچ جامعهای بدون مشارکت آگاهانهٔ مردم، پاسخگویی قدرت و دفاع از حقوق انسانی به پیشرفت پایدار دست نمییابد.
نسل امروز افغانستان با مسئولیتی سنگین روبهرو است: شناخت نقادانهٔ تاریخ، دفاع از حق آموزش و آزادی اندیشه، مبارزه با تبعیض و بهرهکشی و تلاش برای ساختن جامعهای که در آن انسان، فارغ از جنسیت و جایگاه اجتماعی، از فرصت رشد و مشارکت برخوردار باشد.
تاریخ را نباید فقط به یاد آورد؛ باید از آن آگاهی ساخت و از آگاهی، نیروی سازمانیافته برای آزادی، عدالت اجتماعی و رهایی انسان پدید آورد. سوم عقرب به ما یادآوری میکند که آینده را نه با انتظار، بلکه با شناخت واقعیت، همبستگی آگاهانه و مبارزهٔ پیگیر برای دگرگونی اجتماعی میتوان ساخت.
منابع و مآخذ
- Fred Halliday, Revolution in Afghanistan, New Left Review, 1978.
- Kabul Times, “Schools Closed for Weeks After Demonstrations,” 26 October 1965.
- پژوهشهای تاریخی دربارهٔ تظاهرات سوم عقرب و تحولات سیاسی و دانشجویی افغانستان.