بحران موشکی کوبا در اکتوبر ۱۹۶۲، جهان را تا آستانهٔ جنگ هستهای پیش برد؛ بحرانی که نشان داد رقابت قدرتهای بزرگ چگونه میتواند سرنوشت میلیونها انسان را به خطر اندازد. در ۲۸ اکتوبر، نیکیتا خروشچف اعلام کرد که اتحاد شوروی موشکهای خود را از کوبا خارج میکند و به این ترتیب، خطر فوری رویارویی هستهای کاهش یافت.
اما این رویداد تنها داستان عقبنشینی از جنگ نبود؛ بلکه پرسشهای مهمی دربارهٔ امپریالیسم، استقلال ملی، حاکمیت ملتها و حق تعیین سرنوشت آنان مطرح ساخت.
کوبای قهرمان؛ ایستادگی در برابر سلطهجویی
پس از پیروزی انقلاب کوبا در سال ۱۹۵۹، حکومت انقلابی این کشور با فشارهای شدید ایالات متحده روبهرو شد. تهاجم نافرجام خلیج خوکها در اپریل ۱۹۶۱، که با حمایت امریکا انجام شد، نگرانی هاوانا از حملهٔ دوباره را افزایش داد. در چنین شرایطی، استقرار موشکهای شوروی در کوبا از سوی مسکو و هاوانا در چارچوب موازنهٔ نظامی و بازدارندگی در برابر تهدیدهای امریکا توجیه میشد.
کوبا در آن زمان کشوری کوچک بود که در برابر فشار قدرتی بزرگ از استقلال خود دفاع میکرد. با این حال، بررسی تاریخی این بحران مستلزم آن است که هم تهدیدهای امریکا و هم خطرهای ناشی از استقرار موشکهای هستهای را با دیدی انتقادی بررسی کنیم.
بحران موشکی؛ رقابت قدرتها و سرنوشت بشریت
در ۲۲ اکتوبر ۱۹۶۲، جان اف. کندی، رئیسجمهور امریکا، محاصرهٔ دریایی کوبا را اعلام کرد؛ اقدامی که واشنگتن آن را «قرنطینه» مینامید. جهان در روزهای بعد با خطر برخورد نظامی مستقیم میان دو قدرت هستهای روبهرو شد.
یکی از تناقضهای مهم این بحران آن بود که امریکا موشکهای هستهای خود را در ترکیه مستقر کرده بود، اما استقرار موشکهای شوروی در نزدیکی خاک امریکا را تهدیدی غیرقابلقبول میدانست. این وضعیت، معیارهای دوگانه در رقابتهای نظامی قدرتهای بزرگ را آشکار میساخت.
در ۲۷ اکتوبر، سرنگونی یک هواپیمای شناسایی امریکایی بر فراز کوبا، تنشها را به اوج رساند. هر اشتباه محاسباتی میتوانست پیامدهایی فاجعهبار برای بشریت داشته باشد.
۲۸ اکتوبر؛ عقبنشینی از پرتگاه جنگ
در ۲۸ اکتوبر ۱۹۶۲، خروشچف اعلام کرد که اتحاد شوروی موشکهای خود را از کوبا خارج خواهد کرد. در چارچوب توافق، امریکا نیز تعهد داد به کوبا حمله نکند و موشکهای ژوپیتر خود را در ترکیه در ماههای بعد برچید.
اما این توافق بدون تنش و اختلاف نبود. در تاریخنگاری چپ، معمولاً گفته میشود که فیدل کاسترو از تصمیم خروشچف برای خروج موشکها بدون مشورت کامل با هاوانا ناخشنود بود. این واقعیت نشان میدهد که حتی میان متحدان نیز تصمیمهای سرنوشتساز ممکن است بدون مشارکت کامل ملتهایی اتخاذ شوند که مستقیماً با پیامدهای آن روبهرو هستند.
سرنوشت ملتهای کوچک نباید در اتاقهای بستهٔ قدرتهای بزرگ رقم بخورد؛ استقلال ملی زمانی معنا مییابد که حق تصمیمگیری دربارهٔ آیندهٔ کشور محترم شمرده شود.
کاهش خطر فوری جنگ هستهای دستاوردی مهم بود؛ با این حال، پایان مرحلهٔ بحرانی در ۲۸ اکتوبر به معنای پایان فوری تمام تنشها نبود. بحران نشان داد که صلح پایدار تنها با توافقهای نظامی به دست نمیآید؛ بلکه به احترام متقابل، کاهش تسلیحات و حل مسالمتآمیز اختلافات نیاز دارد.
از کوبای قهرمان تا افغانستان؛ استقلال و عدالت اجتماعی
تجربهٔ کوبا برای افغانستان نیز پرسشهای مهمی مطرح میکند: استقلال ملی چگونه حفظ میشود؟ چگونه میتوان از تبدیلشدن کشور به میدان رقابت قدرتهای خارجی جلوگیری کرد؟ و چگونه میتوان آزادی سیاسی را با عدالت اجتماعی پیوند داد؟
استقلال واقعی تنها به معنای رهایی از سلطهٔ خارجی نیست؛ بلکه به توانایی مردم برای تعیین سرنوشت خویش، دسترسی به آموزش و صحت، برخورداری از فرصتهای شغلی و مشارکت برابر زنان و مردان در زندگی اجتماعی نیز وابسته است.
افغانستان برای ساختن آیندهای مستقل و عادلانه به تقویت اقتصاد تولیدی، گسترش آموزش همگانی، ایجاد فرصتهای کار، مبارزه با فقر و تبعیض و دفاع از حقوق اساسی شهروندان نیاز دارد. هیچ قدرت خارجی و هیچ گروه داخلی نباید حق تعیین سرنوشت مردم را به انحصار خود درآورد.
نتیجهگیری؛ صلح، استقلال و رهایی انسان
بحران موشکی کوبا یادآور لحظهای است که رقابت قدرتها میتوانست جهان را به فاجعهای هستهای بکشاند. این تجربه، ضرورت مقابله با مسابقهٔ تسلیحاتی، دفاع از استقلال ملتها و اولویتدادن به زندگی انسانها را برجسته میسازد.
کوبای انقلابی در برابر فشار خارجی ایستادگی کرد؛ اما درس گستردهتر تاریخ آن است که استقلال ملی باید با حق تصمیمگیری مردم، عدالت اجتماعی و صلح پایدار همراه باشد.
نه به جنگهای هستهای و ویرانگر!
نه به سلطهجویی امپریالیستی!
آری به استقلال ملی، عدالت اجتماعی، همبستگی بینالمللی و صلح پایدار!