«امپریالیسم، عالیترین مرحله سرمایهداری است؛ مرحلهای که در آن انحصارات و سرمایه مالی، سلطه تام و تمام خود را بر کل حیات اقتصادی جهان گسترانیدهاند.»
— ولادیمیر ایلیچ لنین
در روزگار ما، ماشین تبلیغاتی بورژوازی نوکیسه در کشورهای در حال توسعه، از سازمان کشورهای صادرکننده نفت (OPEC) تصویری شکستناپذیر و «ضدامپریالیستی» میسازد. رسانههای رسمی، تحریمهای نفتی دهه ۱۹۷۰ را به عنوان نماد ایستادگی جهان سوم در برابر غرب استعمارگر ستایش میکنند و اوپک را پناهگاهی برای حفظ ثروتهای ملی کشورهای جنوب جا میزنند.
اما برای یک مارکسیست-لینینیست، حقیقت اقتصادی با شعارهای ناسیونالیستی پوک پوشانده نمیشود. وقت آن رسیده است که نقاب از چهره این کارتل نفتخوار برداریم و ماهیت واقعی آن را در شطرنج امپریالیسم جهانی افشا کنیم: اوپک نه تنها یک خاکریز ضدامپریالیستی نیست، بلکه خود یکی از ستونهای اساسی تثبیت سرمایهداری جهانی و ابزاری برای انباشت سرمایه مالی در دست الیگارشیهای مرتجع است.
۱. انحصار انباشت و خادمان سرمایه مالی
لنین در اثر جاودان خود، «امپریالیسم به مثابه عالیترین مرحله سرمایهداری»، نشان داد که سرمایهداری در مرحله امپریالیستی، از «رقابت آزاد» عبور کرده و به «سلطه انحصارات» میرسد.
اوپک دقیقاً تجسم این فرآیند انحصارگرایانه در حوزه انرژی است. تشکیل این کارتل در سال ۱۹۶۰، نه برای نابودی مناسبات تولید سرمایهداری، بلکه برای تنظیم بازار به نفع حاکمان نفتی و شرکتهای چندملیتی بود. اوپک با کنترل ساختگی میزان عرضه، قیمت نفت را در سطحی نگه میدارد که «سود فوقالعاده» (Super-profit) حاصل از استخراج ثروتهای تجدیدناپذیر زمین، به جای بازگشت به طبقه کارگر، مستقیم به جیب طبقه حاکم بورژوازی دولتی و رژیمهای موروثی سرازیر شود.
این دلارها که به «پترودلار» معروف شدند، کجا میروند؟
آنها به بانکهای والاستریت، سیتیسنتر لندن و فرانکفورت تزریق میشوند تا چرخه امپریالیسم مالی را تغذیه کنند. ثروت ملی ملل محروم، از طریق پترودلارها دوباره به مرکز امپریالیسم بازمیگردد تا به صورت وامهای کمرشکن، تسلیحات کشتار جمعی و سرمایهگذاریهای طفیلیوار در غرب انباشته شود.
۲. توهم «استقلال ملی» و همزیستی با امپریالیسم
پوزیتویستها و اصلاحطلبان بورژوا مدعیاند که اوپک، قدرت را از دست انحصارات غربی (مانند هفت خواهران نفتی) خارج کرده است. این یک مغلطه تاریخی است!
آنچه در واقع رخ داد، ادغام الیگارشیهای نفتی جهان سوم در سیستم امپریالیستی بود. دولتهای عضو اوپک، روابط تولیدی را تغییر ندادند؛ آنها تنها سهم خود را از بهرهکشی از نیروی کار و غارت منابع طبیعی افزایش دادند. امروز، رژیمهای عضو اوپک بیش از هر زمان دیگری به فناوری، بازارهای مالی و حمایتهای نظامی-امنیتی امپریالیسم غربی و شرقی وابستهاند.
کدام استقلال؟ وقتی نفت اوپک با تسلیحات مخرب آمریکایی و اروپایی معاوضه میشود تا خیزشهای خلقی در خاورمیانه و آفریقا سرکوب شوند!
کدام ضدامپریالیسم؟ وقتی کل ساختار اقتصادی کشورهای عضو اوپک به قیمتهای جهانی تعیینشده در بورسهای نیویورک و لندن گره خورده است!
۳. قربانیان اصلی: طبقه کارگر جهانی و پرولتاریای نفتی
در این بازی کثیف، چه کسی تاوان میدهد؟
1. پرولتاریای کشورهای صادرکننده: کارگران صنعت نفت و نیروهای مولد در کشورهای عضو اوپک، تحت شدیدترین شرایط استثماری، بدون داشتن حق تشکلیابی و اعتصاب، در دمای فوقالعاده بالا ثروت تولید میکنند، اما خود در فقر، تورم ساختاری و بیثباتی اقتصادی غوطهورند. درآمد حاصل از نفت، صرف فربه شدن دستگاه سرکوب و شکاف طبقاتی عمیقتر میشود.
2. طبقه کارگر جهان سوم و جنوب جهانی: کشورهای فاقد نفت در جهان در حال توسعه، قربانی اصلی تبانی اوپک و امپریالیسم هستند. جهشهای ناگهانی قیمت نفت که توسط اوپک مهندسی میشود، بحران بدهی، تورم و گرسنگی را در کشورهای فقیر آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین تشدید میکند.
۴. گذار انرژی؛ صحنهگردانی جدید سرمایهداری سبز
امروز، در عصر بحران اقلیمی، اوپک همراه با غولهای نفتی غرب (Big Oil)، بازی جدیدی را تحت عنوان «توسعه پایدار» و «گذار انرژی» آغاز کرده است. این دو ظاهراً در رقابتاند، اما در واقع دو روی یک سکهاند.
سرمایهداری انحصاری تلاش میکند بحران زیستمحیطی خودساخته را نیز به ابزاری برای سودآوری تبدیل کند. اوپک با مانور بر سر هزینههای انرژی، سعی دارد رنت نفتی خود را تا آخرین قطره نقد کند، در حالی که طبقه کارگر سراسر جهان باید هزینههای آلودگی زیستمحیطی و بحرانهای اقلیمی ناشیازش را بپردازد.
نتیجهگیری: راهکار چیست؟
مارکسیسم-لینینیسم به ما میآموزد که هیچ راهحل ملیگرایانه یا اصلاحطلبانهای در چارچوب مناسبات سرمایهداری وجود ندارد. اوپک نه یک ابزار آزادیبخش، بلکه یک کارتل بورژوایی–امپریالیستی است که حیاتش به ادامه استثمار نیروی کار و وابستگی اقتصادی متکی است.
پاسخ انقلابی به اوپک و اربابان امپریالیستش، تنها از یک مسیر میگذرد:
ملیسازی واقعی و کنترل کارگری: ثروتهای طبیعی و صنایع انرژی باید از دست دولتهای مرتجع و کارتلهای خصوصی خارج شده و تحت کنترل مستقیم شوراهای کارگری قرار گیرد.
همبستگی انترناسیونالیستی: پیوند میان طبقه کارگر کشورهای صادرکننده نفت و تودههای استثمارشده در سایر نقاط جهان برای برچیدن کامل مناسبات سرمایهداری.
برنامهریزی متمرکز و سوسیالیستی: استفاده از منابع انرژی نه برای انباشت سرمایه و سود مالی، بلکه برای رفع نیازهای انسانی و حفاظت از سیاره زمین.
مرگ بر امپریالیسم و خادمان شرکتی–دولتی آن!
پیشبسوی همبستگی انترناسیونالیستی طبقه کارگر!