سالروز اعدام حبیبالله کلکانی؛ شورش، بحران دولت و عقبگرد اصلاحات در افغانستان
مقدمه: تقابل نیروهای مولده و مناسبات مرتجع
در بررسی تاریخ معاصر افغانستان، نگارش تاریخ بدون در نظر گرفتن جنبشهای طبقاتی و نقش تخریبگر استعمار، به انحراف تحلیل میانجامد. تاریخ، نبرد میان نیروهای پیشرو و مناسبات کهن تولید است. جنبش امانی با وجود ماهیت بورژوا-لیبرالی و محدودیتهای طبقاتی خود، گامی در جهت گسست از مناسبات فیودالی و نیل به استقلال ملی از زیر یوغ استعمار بریتانیا بود. در مقابل، خیزش به رهبری حبیبالله کلکانی، نه یک «جنبش خلقی»، بلکه تبلور ارتجاع فیودالی-مذهبی و عقبگردی آشکار در مسیر رشد نیروهای مولده به شمار میرفت.
تحلیل طبقاتی اصلاحات شاه امانالله
اصلاحات شاه امانالله خان، پاسخی تاریخی به عقبماندگی ساختار فیودالی افغانستان بود. تغییرات در قوانین مالیاتی، لغو بردهداری، تدوین اولین قانون اساسی (نظامنامه اساسی)، ترویج آموزش عمومی و حق تحصیل زنان، محتوایی ضد فیودالی داشت.
با این حال، به دلیل غیاب یک طبقه پرولتاریای سازمانیافته و عدم اجرای یک اصلاحات ارضی عمیق که دهقانان را به صورت بنیادین با حاکمیت پیوند بزند، این اصلاحات از بالا هدایت میشد و پایگاه طبقاتی محکم و گستردهای در میان تودههای روستایی نیافته بود. همین ضعف ساختاری، زمینهساز سوءاستفاده نیروهای ارتجاعی و استعمار بینالمللی گردید.
نقش امپریالیسم بریتانیا: توطئه از هند بریتانیایی تا کابل
امپریالیسم بریتانیا هرگز کینه ضربهای را که در جبهه استقلالطلبی افغانها خفه شده بود فراموش نکرد. حاکمیت امانی با برپایی مناسبات دیپلماتیک با اتحاد جماهیر شوروی انقلابی و اتخاذ سیاست ضدامپریالیستی، امنیتِ شبهقاره هند (مهمترین مستعمره بریتانیا) را به خطر انداخته بود. از این رو، استعمار انگلیس از همان نخستین روزهای اصلاحات امانی، ماشین جنگ روانی و توطئهچینی خود را به کار انداخت.
دستگاههای اطلاعاتی بریتانیا با بهرهگیری از تکنیکهای تحریم اقتصادی، قاچاق اسلحه از طریق خط مرزی به قبائل ناراضی، و گسیل داشتن ماموران سرویس مخفی خود (نظیر سرهنگ توماس ادوارد لارنس – معروف به لارنس عربستان) تحت پوششهای گوناگون، آتش آشوب را در مناطق شمالی و شرقی دامن زدند. هند بریتانیایی نهتنها بستر تبلیغاتی گستردهای علیه شاه امانالله فراهم ساخت، بلکه با پخش پوسترهای فتنهانگیز و تجهیز مالی و تسلیحاتی شورشیان مرتجع، حبیبالله کلکانی را به ابزاری عملیاتی برای ساقط کردن حاکمیت مستقل تبدیل نمود.
ماهیت طبقاتی شورش حبیبالله کلکانی و ویرانگری ارتجاع
شورش تحت رهبری حبیبالله کلکانی را باید از منظر مارکسیستی-لینینستی به عنوان کارزار ضدانقلابی ائتلاف ارتجاع ارزیابی کرد:
پایگاه اجتماعی و طبقاتی: این حرکت، تبلور منافع خوانین، طبقات مرتجع فیودال و قشر روحانیت واپسگرا بود که منافع اقتصادی و نفوذ اجتماعی خود را در برابر اصلاحات مدرن در خطر میدیدند.
همپیمانی با امپریالیسم: اهداف کلکانی با راهبرد بریتانیا کاملاً انطباق داشت. وی با ویران ساختن ساختارهای نوپای اداری، لغو قوانین ضد فیودالی و بستن مدارس، منافع ملی افغانستان را پیشکش اهداف بریتانیای کبیر کرد.
تخریب زیرساختهای فرهنگی و اقتصادی: دوره کوتاهمدت حکومت کلکانی با تعطیلی مدارس، لغو قوانین پیشرو، غارت خزانه ملی و بازگشت به مناسبات کهن همراه بود که ضربه سنگینی به بستر رشد آگاهی اجتماعی و نیروهای مولده وارد ساخت.
سقوط کلکانی؛ بازتولید حاکمیت فیودالی-استعماری
دوره حکومت کلکانی، اثبات نمود که عناصر بیسواد، بریتانیازده و بیبرنامه نمیتوانند دولتداری کنند. شکست و اعدام او توسط نادرخان، نه یک انقلاب خلقی، بلکه یک جابهجایی درونطبقاتی قدرت میان جناحهای وابسته به نظام فیودالی-استعماری بود. نادرشاه با کمک مستقیم مالی و نظامی امپریالیسم بریتانیا به قدرت رسید تا مطمئن شود افغانستان دیگر هرگز به سمت خطمشی ضدامپریالیستی و مدرنسازی امانی حرکت نخواهد کرد.
نتیجهگیری: درسهای تاریخ برای مبارزه طبقاتی
اعدام حبیبالله کلکانی پایان یک کابوس مرتجعانه بود، اما نشان داد که بدون وجود یک سازمان پیشتاز پرولتری و آگاهی طبقاتی تودهها، اصلاحات لیبرالی بورژوایی در برابر توطئههای امپریالیسم و ارتجاع داخلی فوقالعاده شکننده هستند. نقد تاریخ نشان میدهد که هرگونه حرکت علیه اصلاحات ساختاری که تحت عناوین سنت، دین یا شورشهای کور دهقانی صورت گیرد و در خدمت بازگرداندن مناسبات فیودالی یا وابسته به امپریالیسم باشد، محکوم به شکست و خرد شدن زیر چرخهای تاریخ است.