افغانستان در چنگال فقر و استبداد؛ ضرورت رهایی انقلابی Published: 2026-10-18 یکشنبه، ۲۶ میزان ۱۴۰۵ افغانستان امروز در گرداب فقر، گرسنگی، بیکاری و محرومیت فرو رفته است؛ جامعه‌ای که میلیون‌ها انسان آن برای ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی مبارزه می‌کنند، در حالی‌ که زنان و دختران از حقوق اساسی خود محروم‌اند و آیندهٔ نسل جوان زیر سایهٔ تاریک بی‌عدالتی و استبداد قرار گرفته است. بر اساس گزارش‌های تازهٔ نهادهای بین‌المللی، نزدیک به ۱۹ میلیون افغان در ماه‌های پیش‌رو با ناامنی شدید غذایی روبه‌رو خواهند شد و بیش از چهار میلیون کودک در سال ۲۰۲۷ به درمان سوءتغذیه نیاز خواهند داشت. این ارقام، تنها آمار خشک نیستند؛ فریاد خاموش میلیون‌ها انسان محروم‌اند. طالبان و زنجیرهای استبداد حاکمیت طالبان با محدود ساختن آموزش، کار و حضور اجتماعی زنان، بخش بزرگی از جامعه را از مشارکت در زندگی اقتصادی و سیاسی محروم کرده است. بازداشت زنان به‌دلیل مقررات پوشش، نشانهٔ دیگری از گسترش کنترل و سرکوب اجتماعی است. هیچ جامعه‌ای با خاموش ساختن نیمی از جمعیت خود به آزادی و پیشرفت نمی‌رسد. رهایی افغانستان بدون برابری حقوقی، اجتماعی و اقتصادی زنان ناممکن است. امپریالیسم، وابستگی و بحران افغانستان از دیدگاه مارکسیستی ـ لنینیستی، بحران افغانستان را نمی‌توان جدا از تاریخ جنگ‌ها، مداخلات خارجی، وابستگی اقتصادی و ساختارهای نابرابر قدرت بررسی کرد. قدرت‌های امپریالیستی بارها منافع ژئوپولیتیک خود را بر سرنوشت مردم افغانستان ترجیح داده‌اند؛ اما مسئولیت نیروهای داخلی و ساختارهای استبدادی و تبعیض‌آمیز نیز انکارناپذیر است. مردم افغانستان به کمک‌های موقتی و وعده‌های توخالی نیاز ندارند؛ آنان به عدالت اجتماعی، استقلال سیاسی، اقتصاد پاسخ‌گو و نظامی نیاز دارند که منافع اکثریت زحمتکش را بر امتیازات اقلیت حاکم مقدم بداند. از آگاهی طبقاتی تا رهایی اجتماعی تجربهٔ تاریخ نشان می‌دهد که فقر و ستم با آرزوهای فردی و اعتراض‌های پراکنده از میان نمی‌روند. آگاهی اجتماعی، تشکل‌یابی آگاهانهٔ کارگران و زحمتکشان، همبستگی نیروهای مترقی و مبارزهٔ پیگیر برای حقوق مردم، از عناصر اساسی هر تحول پایدارند. همبستگی مردم فلسطین با دیگر جنبش‌های عدالت‌خواه جهان نیز یادآور این حقیقت است که مبارزه برای آزادی، کرامت انسانی و پایان دادن به اشغال و تبعیض، مرز نمی‌شناسد. سخن پایانی افغانستان به افق تازه‌ای نیاز دارد؛ افقی رها از استبداد، فقر ساختاری، تبعیض جنسیتی و وابستگی. ساختن چنین آینده‌ای بدون آگاهی، سازمان‌یابی، همبستگی و حضور آگاهانهٔ مردم ممکن نیست. آیندهٔ افغانستان نباید گروگان ارادهٔ حاکمان، منافع قدرت‌های خارجی یا امتیازات طبقات برخوردار باقی بماند. رهایی واقعی زمانی آغاز می‌شود که انسان زحمتکش از موضوع سیاست به نیروی آگاه و سازندهٔ سرنوشت خویش تبدیل گردد. عدالت اجتماعی، آزادی، برابری و استقلال؛ آرمان‌هایی که بدون مبارزهٔ آگاهانه تحقق نمی‌یابند.