افغانستان در گرداب بحران؛ رسالت و مسئولیت انسان انقلابی Published: 2026-10-05 Author / editor: یما افغان افغانستان امروز یکی از دشوارترین و حساس‌ترین دوره‌های تاریخ معاصر خویش را سپری می‌کند. بحران اقتصادی و اجتماعی، فقر گسترده، بیکاری، مهاجرت، محرومیت‌های آموزشی، محدودیت‌های اجتماعی، فرسایش ظرفیت‌های انسانی و بسته‌شدن بسیاری از راه‌های مشارکت عمومی، زندگی میلیون‌ها انسان را با دشواری‌های سنگین روبه‌رو ساخته است. در چنین شرایطی، پرسش اساسی برای هر انسان آگاه و مسئول این است: در برابر این واقعیت تلخ چه باید کرد؟ آیا می‌توان در برابر رنج مردم سکوت کرد و تنها نظاره‌گر حوادث بود؟ آیا انسان آگاه می‌تواند نسبت به سرنوشت جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند بی‌تفاوت بماند؟ پاسخ روشن است: بحران‌های بزرگ اجتماعی، مسئولیت‌های بزرگ تاریخی را نیز به همراه دارند. انسان انقلابی پیش از هر چیز باید واقعیت جامعهٔ خویش را بشناسد؛ ریشه‌های بحران را مطالعه کند، دردهای واقعی مردم را ببیند، از سطح رویدادها فراتر رود و مناسبات و عواملی را که این بحران‌ها را بازتولید می‌کنند، مورد بررسی قرار دهد. مبارزه برای تغییر اجتماعی بدون شناخت علمی جامعه، بدون آگاهی و بدون سازمان‌یافتگی، به آرزو و شعار تقلیل خواهد یافت. افغانستان؛ جامعه‌ای گرفتار بحران‌های درهم‌تنیده افغانستان تنها با یک بحران روبه‌رو نیست. فقر، بیکاری، ضعف اقتصادی، مهاجرت، بحران آموزش، محدودیت‌های اجتماعی و سیاسی، فرسایش سرمایهٔ انسانی و مشکلات عمیق اجتماعی، درهم‌تنیده‌اند و یکدیگر را تشدید می‌کنند. در چنین وضعیتی، نخستین قربانیان بحران، اقشار محروم و زحمتکش جامعه‌اند؛ خانواده‌هایی که با دشواری معیشت دست‌وپنجه نرم می‌کنند، جوانانی که آیندهٔ روشن خود را در کشور نمی‌یابند، کودکان و نوجوانانی که از آموزش باکیفیت محروم می‌شوند و زنانی که بخش بزرگی از ظرفیت‌های اجتماعی و انسانی آنان از مشارکت در زندگی عمومی کنار گذاشته شده است. اما نباید بحران افغانستان را صرفاً مجموعه‌ای از مشکلات اقتصادی و اجتماعی دانست. مسئله، آیندهٔ یک جامعه و سرنوشت نسلی است که امروز در برابر چشم ما شکل می‌گیرد. زن افغانستان؛ نیمی از جامعه در پشت دیوارهای محرومیت یکی از حادترین جلوه‌های وضعیت کنونی افغانستان، محرومیت دختران و زنان از آموزش، تحصیل، اشتغال و مشارکت کامل در زندگی اجتماعی و عمومی است. دختران افغانستان سال‌هاست که با محدودیت‌های سنگین در دسترسی به آموزش متوسطه و عالی روبه‌رو هستند. بر اساس اعلام یونیسف در ۱۴ آگست ۲۰۲۶، بیش از ۲.۶ میلیون دختر از سال ۲۰۲۱ تاکنون از آموزش متوسطه محروم شده‌اند و افغانستان همچنان تنها کشوری است که آموزش متوسطه و عالی برای دختران و زنان در آن عملاً بسته است. این محرومیت تنها یک مسئلهٔ آموزشی نیست؛ مسئلهٔ آیندهٔ افغانستان است. وقتی دختر از مکتب محروم می‌شود، جامعه یک ذهن، یک استعداد و یک نیروی سازنده را از دست می‌دهد. وقتی زن از دانشگاه محروم می‌شود، کشور از حضور یک پزشک، آموزگار، مهندس، پژوهشگر، نویسنده، متخصص و نیروی مولد آینده محروم می‌گردد. و هنگامی که زنان از عرصهٔ کار و مشارکت عمومی کنار گذاشته می‌شوند، ظرفیت عظیمی از نیروی انسانی جامعه از حرکت بازمی‌ماند. ادامهٔ محدودیت‌های آموزشی و شغلی می‌تواند افغانستان را با کمبود شدید زنان متخصص، از جمله آموزگاران و کارکنان بخش صحی، روبه‌رو سازد. بنابراین، دفاع از حق آموزش، تحصیل، کار و مشارکت اجتماعی و سیاسی زنان، مسئله‌ای حاشیه‌ای یا صرفاً مربوط به یک جنس نیست؛ مسئلهٔ پیشرفت، توسعه و آیندهٔ تمام جامعهٔ افغانستان است. جامعه‌ای که نیمی از جمعیت خود را از مشارکت کامل در ساختن آینده محروم کند، چگونه می‌تواند از توسعه و پیشرفت سخن بگوید؟ افغانستان آینده به زنان و مردان آگاه، تحصیل‌کرده، متخصص و مشارکت‌کننده نیاز دارد. هیچ پروژهٔ جدی برای بازسازی کشور نمی‌تواند با حذف نیمی از نیروی انسانی جامعه به نتیجه برسد. جوانان؛ آینده‌ای که نباید قربانی شود نسل جوان افغانستان نیز در مرکز این بحران قرار دارد. جوانی که امکان تحصیل، کار و مشارکت اجتماعی برایش محدود باشد، با پرسش دشوار آینده مواجه می‌شود. جوانان، نیروی محرک هر جامعه‌اند. اگر این نیرو به دانش، مهارت، فرصت و چشم‌انداز روشن دسترسی نداشته باشد، جامعه با فرسایش سرمایهٔ انسانی و گسترش ناامیدی روبه‌رو خواهد شد. از همین رو، دفاع از آموزش عمومی، توسعهٔ علمی و فرهنگی، ایجاد فرصت‌های شغلی و فراهم ساختن زمینهٔ مشارکت جوانان در حیات اجتماعی، بخشی از مسئولیت هر نیروی خواهان پیشرفت افغانستان است. رسالت انسان انقلابی در چنین شرایطی چیست؟ انسان انقلابی کسی نیست که تنها در برابر وضعیت موجود خشمگین باشد؛ بلکه کسی است که خشم خود را به آگاهی، آگاهی را به مسئولیت و مسئولیت را به عمل اجتماعی تبدیل می‌کند. انسان انقلابی باید صدای رنج کسانی باشد که امکان رساندن صدای خود را ندارند؛ در کنار محرومان بایستد؛ برای گسترش دانش و آگاهی تلاش کند؛ با جهل، تعصب، تبعیض و بی‌عدالتی مبارزهٔ فکری و اجتماعی نماید و برای ایجاد جامعه‌ای که در آن انسان از کرامت و فرصت برابر برخوردار باشد، تلاش ورزد. اما هیچ مبارزهٔ پایدار و مؤثری بدون آگاهی و سازمان‌یافتگی امکان‌پذیر نیست. تجربهٔ تاریخ نشان داده است که آرمان‌های بزرگ اجتماعی زمانی به واقعیت تبدیل می‌شوند که انسان‌های آگاه پیرامون اصول روشن گرد آیند، مسئولیت‌پذیر باشند، از پراکندگی عبور کنند و نیروی جمعی خویش را سازمان دهند. از این منظر، رسالت انسان انقلابی تنها اعتراض به آنچه نادرست است نیست؛ بلکه مشارکت فعال در ساختن آن چیزی است که باید جایگزین وضعیت موجود شود. از آگاهی تا مسئولیت آگاهی حقیقی، انسان را از بی‌تفاوتی بیرون می‌آورد. کسی که فقر را می‌بیند، نمی‌تواند نسبت به عدالت اجتماعی بی‌اعتنا باشد. کسی که محرومیت کودکان از آموزش را می‌بیند، نمی‌تواند نسبت به آیندهٔ جامعه بی‌تفاوت بماند. کسی که دختران و زنان محروم از تحصیل و کار را می‌بیند، نمی‌تواند مسئلهٔ برابری و مشارکت اجتماعی را مسئله‌ای فرعی بداند. اما آگاهی هنگامی ارزش اجتماعی پیدا می‌کند که به مسئولیت منجر شود. مسئولیت انسان آگاه آن است که بیاموزد و دیگران را نیز به آموختن تشویق کند؛ واقعیت‌ها را بشناسد و برای شناختن آن‌ها به دیگران نیز یاری رساند؛ در برابر تبعیض و بی‌عدالتی سکوت نکند و برای ایجاد همبستگی اجتماعی و انسانی تلاش نماید. افغانستان به آینده‌ای متفاوت نیاز دارد افغانستان محکوم به ماندن در وضعیت کنونی نیست. ملت‌ها می‌توانند از دشوارترین دوره‌های تاریخ عبور کنند، مشروط بر آن‌که نیروهای آگاه جامعه مسئولیت تاریخی خویش را بشناسند و برای ساختن آینده‌ای متفاوت تلاش کنند. آیندهٔ افغانستان باید بر پایهٔ دانش، کار، عدالت اجتماعی، برابری حقوقی و مشارکت همهٔ شهروندان ساخته شود؛ آینده‌ای که در آن کودک از مکتب، جوان از فرصت کار و زن از حق آموزش، تحصیل و مشارکت اجتماعی محروم نباشد. افغانستانی که در آن انسان‌ها بتوانند بدون تبعیض، استعداد و توانایی‌های خود را شکوفا سازند؛ افغانستانی که در آن آموزش و دانش امتیاز گروهی خاص نباشد؛ افغانستانی که زنان و مردان در ساختن آیندهٔ کشور سهم داشته باشند؛ و افغانستانی که کرامت انسان برتر از تعصب، تبعیض و محرومیت باشد، یک آرزوی دور از دسترس نیست؛ بلکه افقی است که می‌توان برای تحقق آن آگاهانه و مسئولانه تلاش کرد. سخن پایانی امروز، مسئولیت انسان انقلابی در افغانستان سنگین‌تر از همیشه است. او نمی‌تواند در برابر فقر سکوت کند؛ نمی‌تواند محرومیت را عادی بپندارد؛ نمی‌تواند بسته‌شدن دروازه‌های آموزش بر روی دختران را نادیده بگیرد؛ نمی‌تواند کنار گذاشته‌شدن زنان از عرصه‌های اجتماعی و عمومی را امری بی‌اهمیت تلقی کند و نمی‌تواند آیندهٔ نسل جوان را در برابر چشمان خود از دست رفته ببیند و همچنان بی‌تفاوت بماند. رسالت ما، شناختن واقعیت است؛ رسالت ما، بیدار نگه‌داشتن شعور اجتماعی است؛ رسالت ما، دفاع از کرامت و حقوق انسان است؛ رسالت ما، مبارزه با جهل، تبعیض و بی‌عدالتی است؛ و مسئولیت ما، تلاش آگاهانه برای ساختن آینده‌ای بهتر برای افغانستان است. تاریخ را انسان‌هایی می‌سازند که در لحظه‌های دشوار، مسئولیت خویش را فراموش نمی‌کنند. افغانستان امروز بیش از هر چیز به چنین انسان‌هایی نیاز دارد؛ انسان‌هایی آگاه، مسئول، آزاداندیش و متعهد به آیندهٔ این سرزمین. آینده از آنِ کسانی نیست که در برابر بحران تسلیم می‌شوند؛ آینده را کسانی می‌سازند که واقعیت را می‌شناسند، مسئولیت خویش را می‌پذیرند و برای تغییر آنچه نادرست است، با آگاهی، اراده و پایداری تلاش می‌کنند. یما افغان منبع آمار آموزش دختران: یونیسف، «بیش از ۲.۶ میلیون دختر در افغانستان از سال ۲۰۲۱ از آموزش متوسطه محروم شده‌اند»، ۱۴ آگست ۲۰۲۶: https://www.unicef.org/press-releases/more-26-million-girls-afghanistan-have-been-denied-secondary-education-2021