افغانستان در آستانه دگرگونی تاریخی Published: 2026-10-05 Author / editor: یما افغان ضرورت تجدد، عدالت اجتماعی و مبارزه برای رهایی مقدمه: سخن گفتن از افغانستان، سخن گفتن از انسان است افغانستان امروز در یکی از پیچیده‌ترین و سرنوشت‌سازترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار دارد؛ کشوری که دهه‌ها جنگ، مداخلات خارجی، فروپاشی ساختارهای اقتصادی و اجتماعی، فقر گسترده، مهاجرت‌های اجباری و گسست‌های عمیق سیاسی، چهره جامعه را دگرگون ساخته است. اما بحران افغانستان تنها بحران یک حکومت، یک دوره تاریخی یا یک نسل نیست. بحران، ریشه‌دارتر از آن است. مسئله، ساختارهایی است که در طول تاریخ، بخش بزرگی از مردم را از مشارکت مؤثر در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خویش محروم ساخته‌اند. امروز میلیون‌ها انسان در افغانستان با دشواری تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. گزارش تازه برنامه توسعه سازمان ملل متحد نشان می‌دهد که در سال ۲۰۲۵ حدود ۷۴ درصد جمعیت افغانستان قادر به تأمین نیازهای اساسی معیشتی خود نبوده‌اند. اقتصاد نیز با وجود رشد محدود، به اندازه‌ای توسعه نیافته که بتواند همگام با رشد جمعیت، سطح زندگی مردم را بهبود بخشد. (UNDP) این ارقام صرفاً اعداد خشک اقتصادی نیستند؛ پشت هر رقم، زندگی یک انسان، یک خانواده، یک کودک، یک کارگر، یک دهقان، یک زن و یک جوان قرار دارد. از این‌رو، سخن گفتن از آینده افغانستان بدون سخن گفتن از انسان افغانستان ممکن نیست. بحران امروز؛ فراتر از نان و کار فقر زمانی به یک بحران اجتماعی بدل می‌شود که انسان نه‌تنها نان، بلکه امکان ساختن آینده خود را نیز از دست بدهد. افغانستان امروز با مجموعه‌ای از مشکلات درهم‌تنیده روبه‌رو است: ضعف فرصت‌های اشتغال، فقر گسترده، محدودیت دسترسی به آموزش و خدمات، کاهش کمک‌های بین‌المللی، بازگشت گسترده مهاجران، فشارهای اقلیمی و خشکسالی و محدودشدن مشارکت زنان در عرصه‌های مختلف جامعه. بر اساس گزارش سازمان ملل متحد، در سال ۲۰۲۵ اقتصاد افغانستان حدود ۱.۹ درصد رشد کرد، اما رشد جمعیت بسیار سریع‌تر بود و درآمد واقعی سرانه کاهش یافت. همزمان، بازگشت میلیون‌ها مهاجر فشار بیشتری بر بازار کار و خدمات عمومی وارد کرده است. (UNDP) بنابراین نمی‌توان تنها با اعلام چند شاخص اقتصادی، از «بهبود» وضعیت سخن گفت. رشد اقتصادی زمانی معنا پیدا می‌کند که در زندگی اکثریت مردم انعکاس یابد؛ زمانی که کار ایجاد شود، آموزش گسترش یابد، خدمات عمومی تقویت گردد و انسان بتواند با اطمینان بیشتری آینده خود را بسازد. زنان افغانستان؛ نیمی از جامعه، نه حاشیه جامعه هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند نیمی از نیروی انسانی خود را از آموزش، کار و مشارکت عمومی کنار بزند و در همان حال انتظار توسعه پایدار داشته باشد. محرومیت دختران از آموزش متوسطه و عالی و محدودیت مشارکت اقتصادی و اجتماعی زنان، تنها مسئله زنان نیست؛ مسئله کل افغانستان است. گزارش سال ۲۰۲۶ برنامه توسعه سازمان ملل متحد تصریح می‌کند که افغانستان همچنان تنها کشوری است که دختران در آن از آموزش متوسطه و عالی محروم‌اند و محدودیت‌های اعمال‌شده بر زنان، ظرفیت انسانی و اقتصادی کشور را تضعیف می‌کند. (UNDP) زن افغانستان باید نه به‌عنوان «قشر نیازمند ترحم»، بلکه به‌عنوان انسان صاحب حق، نیروی سازنده جامعه و شریک برابر در تعیین سرنوشت کشور دیده شود. جامعه‌ای که نیمی از استعدادهای خود را پشت دیوارهای محرومیت زندانی کند، در واقع آینده خویش را زندانی کرده است. جوانان؛ نسلی میان ناامیدی و امکان جوانان افغانستان بزرگ‌ترین سرمایه انسانی کشورند؛ اما در شرایطی قرار گرفته‌اند که میان بیکاری، مهاجرت، محرومیت آموزشی و فقدان چشم‌انداز روشن آینده گرفتار شده‌اند. اگر جوان تحصیل‌کرده نتواند کار پیدا کند، اگر کارگر نتواند از حاصل نیروی کار خود زندگی شایسته‌ای بسازد، اگر دانش‌آموز نتواند به آموزش ادامه دهد و اگر جوان افغانستان آینده خویش را بیرون از مرزهای کشور جست‌وجو کند، مسئله تنها شکست فردی نیست؛ این نشانه یک بحران ساختاری است. بانک جهانی نیز در گزارش‌های خود بر فشار شدید بازار کار، بیکاری جوانان و ضرورت ایجاد فرصت‌های پایدار اقتصادی تأکید کرده است. (World Bank) افغانستان به نسلی نیاز دارد که آینده را نه در فرار از کشور، بلکه در ساختن کشور جست‌وجو کند. تجدد؛ ضرورت تاریخی افغانستان تجدد را نباید با تقلید کورکورانه از بیگانه اشتباه گرفت. تجدد، پیش از هر چیز، گذار از مناسباتی است که انسان را از آزادی اندیشه، آموزش، مشارکت اجتماعی و امکان پیشرفت محروم می‌کند. تجدد یعنی علم در برابر جهل؛ آموزش در برابر بی‌سوادی؛ قانون در برابر خودسری؛ شایستگی در برابر امتیاز موروثی؛ کار مولد در برابر بیکاری؛ برابری شهروندی در برابر تبعیض؛ و آینده‌نگری در برابر بازتولید بی‌پایان گذشته. افغانستان برای ساختن آینده خود به دانشگاه، مدرسه، صنعت، کشاورزی مدرن، زیرساخت، نظام اداری کارآمد، اقتصاد مولد و نیروی انسانی آموزش‌دیده نیاز دارد. هیچ جامعه‌ای با بازتولید مناسبات کهنه نمی‌تواند به آینده‌ای نوین دست یابد. عدالت اجتماعی؛ مسئله‌ای که نمی‌توان به فردا موکول کرد عدالت اجتماعی صرفاً یک شعار اخلاقی نیست؛ یکی از مسائل بنیادی سازمان اجتماعی است. جامعه‌ای که در آن بخش بزرگی از مردم از ابتدایی‌ترین امکانات زندگی محروم باشند، در حالی که فرصت‌ها و منابع به‌شکل نابرابر توزیع شود، با بحران عمیق اجتماعی مواجه است. از دیدگاه نیروهای چپ و عدالت‌خواه، پرسش اساسی این است: ثروت و امکانات جامعه چگونه تولید می‌شوند و چه کسانی از حاصل آن بهره‌مند می‌شوند؟ کارگر، دهقان، معلم، کارمند، دانشجو، پیشه‌ور و همه کسانی که با نیروی کار فکری یا جسمی خود جامعه را به حرکت درمی‌آورند، نباید در حاشیه مناسبات اقتصادی و سیاسی قرار گیرند. توسعه واقعی زمانی معنا دارد که انسان زحمتکش در مرکز سیاست اجتماعی و اقتصادی قرار گیرد. مبارزه با عقب‌ماندگی، مبارزه با انسان نیست یکی از خطرناک‌ترین برداشت‌ها از مبارزه سیاسی آن است که تحول اجتماعی با نفرت از انسان، قوم، زبان، فرهنگ یا باور او یکی گرفته شود. افغانستان کشوری متکثر است و آینده آن نمی‌تواند بر حذف بخشی از مردم بنا شود. تحول اجتماعی پایدار نیازمند مشارکت گسترده مردم است؛ بدون تبعیض قومی، زبانی، جنسیتی و منطقه‌ای. مسئله اساسی، مقابله با مناسبات و ساختارهایی است که مانع رشد انسان و جامعه می‌شوند، نه دشمنی با انسان‌هایی که خود نیز قربانی همان مناسبات‌اند. آینده افغانستان تنها زمانی می‌تواند آینده‌ای مشترک باشد که شهروندی، حقوق، مسئولیت اجتماعی و کرامت انسانی برای همه معنا داشته باشد. ضرورت آگاهی سیاسی هیچ تحول اجتماعی بدون آگاهی امکان دوام ندارد. جامعه‌ای که تاریخ خود را نشناسد، به‌آسانی اسیر تحریف تاریخ می‌شود. جامعه‌ای که مناسبات اقتصادی خود را نشناسد، علت فقر را تنها در سرنوشت فردی جست‌وجو می‌کند. جامعه‌ای که ساختار قدرت را نشناسد، هر بحران را به رفتار افراد فرو می‌کاهد. از همین‌رو، آگاهی تاریخی، اجتماعی و سیاسی یکی از ضرورت‌های اساسی افغانستان امروز است. نسل جدید افغانستان باید تاریخ معاصر کشور را بخواند؛ تجربه‌های موفق و ناکام گذشته را بررسی کند؛ درباره مناسبات اقتصادی و اجتماعی بیندیشد؛ و میان واقعیت، تبلیغات و افسانه‌های سیاسی تمایز بگذارد. مبارزه فکری بدون مطالعه، به احساسات زودگذر تبدیل می‌شود؛ و مبارزه اجتماعی بدون سازمان‌یافتگی، توان تبدیل خواست‌های پراکنده به نیروی مؤثر را از دست می‌دهد. چرا یک نیروی سیاسی نوین؟ افغانستان به بحثی جدی درباره آینده سیاسی خود نیاز دارد؛ بحثی که از شعارهای روزمره فراتر رود و به پرسش‌های بنیادی پاسخ دهد: چه نوع جامعه‌ای می‌خواهیم؟ اقتصاد آینده افغانستان بر چه پایه‌ای باید استوار باشد؟ جایگاه کارگر و دهقان در ساختار اقتصادی چه خواهد بود؟ زنان چگونه در زندگی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور مشارکت خواهند کرد؟ چه نظام آموزشی می‌تواند نسل آینده را بسازد؟ چگونه می‌توان استقلال سیاسی و اقتصادی کشور را تقویت کرد؟ و چگونه می‌توان افغانستان را از دور باطل جنگ، فقر، وابستگی و عقب‌ماندگی بیرون آورد؟ درفشداران نوین حزب دیموکراتیک خلق افغانستان خود را بخشی از این بحث تاریخی می‌داند و بر ضرورت مطالعه، سازمان‌یافتگی، انضباط تشکیلاتی، عدالت اجتماعی، توسعه اقتصادی، برابری شهروندی و استقلال کشور تأکید می‌کند. این جریان، با اتکا بر سنت‌های فکری چپ و تجربه تاریخی افغانستان، خواهان آن است که گذشته نه به‌عنوان یک بت سیاسی، بلکه به‌عنوان عرصه‌ای برای شناخت، نقد و آموختن مطالعه شود. هیچ نسلی حق ندارد تاریخ را مقدس و غیرقابل نقد کند؛ همان‌گونه که هیچ نسلی حق ندارد تاریخ را حذف کند. از گذشته می‌آموزیم؛ آینده را می‌سازیم افغانستان نیازمند نگاهی است که هم از گذشته بیاموزد و هم در گذشته زندانی نشود. تجربه‌های تاریخی این کشور، از اصلاحات و جنبش‌های تجددخواهانه گرفته تا تحولات سیاسی و اجتماعی دهه‌های گذشته، مجموعه‌ای از درس‌های بزرگ در اختیار ما گذاشته است. موفقیت‌ها باید شناخته شوند؛ اشتباهات باید نقد شوند؛ شکست‌ها باید تحلیل شوند؛ و هیچ تجربه‌ای نباید از دایره بررسی عقلانی بیرون گذاشته شود. تاریخ برای تکرار شدن نیست؛ برای آموختن است. مبارزه برای آینده، مبارزه برای انسان است امروز افغانستان بیش از هر زمان دیگر به یک افق روشن نیاز دارد؛ افقی که در آن آموزش جای بی‌سوادی را بگیرد، کار جای بیکاری را، تولید جای وابستگی را، قانون جای خودسری را و مشارکت اجتماعی جای انزوا و حذف را. افغانستانی که در آن دختر بتواند درس بخواند؛ پسر بتواند آینده بسازد؛ کارگر بتواند از حاصل کار خود زندگی کند؛ دهقان بتواند از زمین خود امرار معاش کند؛ معلم بتواند با شأن اجتماعی و اقتصادی شایسته زندگی کند؛ دانشجو بتواند آزادانه بیندیشد؛ و هیچ شهروندی به دلیل جنسیت، زبان، قومیت، منطقه یا پیشینه اجتماعی از حقوق انسانی و شهروندی محروم نشود. این افغانستان دست‌نیافتنی نیست؛ اما ساختن آن نیازمند آگاهی، اراده، کار سازمان‌یافته و مبارزه مدنی و سیاسی در چارچوب اصول و حقوق بنیادین انسان است. سخن پایانی افغانستان در برابر یک انتخاب تاریخی قرار دارد: ادامه دور باطل فقر، انزوا، محرومیت و عقب‌ماندگی، یا جست‌وجوی راهی برای ساختن جامعه‌ای مبتنی بر دانش، عدالت، توسعه و مشارکت انسانی. راه آینده را نمی‌توان با حسرت گذشته ساخت. راه آینده را باید با آگاهی از گذشته، شناخت واقعیت امروز و اندیشیدن به فردا ساخت. نسل ما مسئولیتی تاریخی در برابر نسل‌های آینده دارد. مسئولیت ما تنها شکایت از ویرانی‌ها نیست؛ مسئولیت ما اندیشیدن به چگونگی بازسازی است. تنها انتقاد از تاریکی کافی نیست؛ باید درباره چراغی که می‌خواهیم روشن کنیم نیز سخن بگوییم. درفشداران نوین حزب دیموکراتیک خلق افغانستان این وبسایت را نیز در همین راستا، به‌عنوان عرصه‌ای برای طرح اندیشه، مطالعه، گفت‌وگو، نقد و ارائه دیدگاه‌های سیاسی و اجتماعی خود راه‌اندازی کرده است. ما بر این باوریم که هیچ جامعه‌ای بدون اندیشه پیش نمی‌رود و هیچ اندیشه‌ای بدون نقد نیرومند نمی‌شود. افغانستان به جای ترس از آینده، به گفت‌وگو درباره آینده نیاز دارد؛ به جای تقدیس گذشته، به شناخت گذشته؛ و به جای تسلیم در برابر واقعیت‌های موجود، به اندیشیدن درباره امکان تغییر آنها. آینده افغانستان را باید با دست انسان‌های امروز ساخت؛ با دانش، آگاهی، کار، سازمان‌یافتگی و اراده برای ساختن جامعه‌ای که در آن انسان، کرامت انسانی و عدالت اجتماعی در مرکز قرار داشته باشد. این، آغاز یک گفت‌وگو است؛ گفت‌وگویی درباره افغانستانی دیگر؛ افغانستانی نوین، مستقل، آباد، آگاه و برخوردار از عدالت اجتماعی. منابع آماری و تکمیلی برنامهٔ توسعهٔ سازمان ملل متحد (UNDP)، مرور اقتصادی‌ـ‌اجتماعی افغانستان ۲۰۲۴–۲۰۲۵؛ شامل رقم ۷۴٪